السيد الخميني

82

ديوان امام ( فارسى )

عشق دلدار چشم بيمار تو اى مىزده بيمارم كرد * حلقهء گيسويت اى يار گرفتارم كرد سرو بُستان نكويى گُل گُلزار جمال * غمزه ناكرده ز خوبان همه بيزارم كرد همهء مىزدگان هوش خود از كف دادند * ساغر از دست روان‌بخش تو هُشيارم كرد چكنم شيفته‌ام سوخته‌ام غم‌زده‌ام * عشوه‌ات والهء آن لعل گُهربارم كرد عشق دلدار چنان كرد كه منصورمنش * از ديارم به درآورد و سر دارم كرد عشقت از مدرسه و حلقهء صوفى راندم * بندهء حلقه به گوش در خمّارم كرد باده از ساغر لبريز تو جاويدم ساخت * بوسه از خاك درت محرم اسرارم كرد